شنبه, 25 آذر 1396

آیکون ها

تا که هیزم ها به دست عده ای شر گر گرفت
سه شنبه, 04 اسفند 1394 ساعت 18:30

تا که هیزم ها به دست عده ای شر گر گرفت

کم کم اتش شد محیا بعد از ان در گر گرفت

پشت در بود و به پهلو تکیه بر در داده بود

اتش در شعله زد یک باره معجر گر گرفت

هرم اتش زود بر هر جا سرایت می کند

بعد معجر بی هوا گیسوی مادر گر گرفت

ذره ذره موی او میسوزد و کم میشود

مو که کامل سوخت بین شعله ها سر گر گرفت

داشت اتش را ز روی سر جدا میکرد که

در به روی پیکرش افتاد پیکر گر گرفت

اتش در یک طرف سنگینی در یک طرف

پس بنا بر این تن او دو برابر گر رگفت

تازیانه در هوا چرخید و بر بازو نشست

زن که زیر گریه زد دستان شوهر گر گفت

دید قنفذ فاطمه دست از علی بردار نیست

با غلاف تیغ زد بال کبوتر گر گرفت

عصر عاشورا دوباره روضه ها تکرار شد

خیمه ها در بین اتش دختر گر گرفت

کودکی با دامن اتش گرفته می دوید

باد با دامن تلاقی کرد و بد تر گر گرفت

...

این همه بر سینه اذرم مزنید

نمک به زخم دل درد پرورم مزنید

در این مدینه همین جا سر مرا ببرید

اما غلاف تیغ به بازوی مادرم مزنید

اجرا شده در شب دوم فاطمیه اول 1394 چیذر

 

کلیه ی حقوق مادی و معنوی این اثر متعلق به پایگاه اینترنتی عبرات می باشد.

هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع و استفاده تجاری از مطالب این سایت مورد رضایت صاحب اثر نمی باشد.